بعضی‌ها هستن، تا وقتی که زولبيا و باميه نخورن مجاب نمی‌شن که ماه رمضون شده... «يسألونک عن الأهله» (از تو درباره‌ی هلال‌های ماه می‌پرسند) رو بايد به جاش بگی «يسألونک عن البواميه» (بواميه = باميه‌ها!)
ماه رمضون جدی جدی شروع شد. مثل هميشه... امسال که ديگه خدا داره مرام‌کش می‌کنه! ديشب از همون موقعی که تلويزيون اعلام کرد امروز اولِ ماهه، بارون گرفت... الان هم بارون می‌آد جر جر!

اَه! اين شمالی‌ها چرا منو درک نمی‌کنن؟! اينجا تهرانه... و وقتی بارون بياد يعنی هوا خيييييييلی خوبه! وقتی هوا خيس باشه که ديگه هچ!

posted by Mehran| |



فرمودند جمله‌ای است مناسب برایِ حالِ من... هست؟ آره. شبيهه؟
كلمات نمي‌توانند افكار را بيان كنند؛ همه آن‌ها به محض بيان كمي متفاوت مي‌شوند، كمي مخدوش و كمي احمقانه...

posted by Mehran| |





پارسال اين موقع...


هی...


تو؟
تو چنان شبنمِ پاکِ سحری؟
نه!
از آن پاک تری.

من؟
من به بی‌سامانی
باد را می‌مانم.
من به سرگردانی
ابر را می‌مانم.

posted by Mehran| |





رأيت ابن ابی سعيد (جعل الله لابی صاحبته بئر من البترول) و هو يقول روی علی ضیاء (حشره الله مع حشرات الجنه) بسنده الصحیح عن ابی هریره قال:
"رَحِمَ اللهُ امرَءً عَرَفَ قدرَِ شَستِه"

posted by Mehran| |





از وقتی شستِ دستِ راستم بريده به اهميت اين عضو پی بردم. لذا ذکر روز و شبم شده:
الحمدلله الذی جعل لکل انسان شستين!

posted by Mehran| |





يك كودك غريبه
با چشمهاي كودكي من نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبيه من است !
آه ، اي شباهت دور !
اي چشمهاي مغرور !
اين روزها كه جرات ديوانگي كم است
بگذار باز هم با تو برگردم !
بگذار دست كم
گاهي تو را به خواب ببينم !
بگذار در خيال تو باشم !
بگذار ...
بگذريم !
اين روزها
خيلي براي گريه دلم تنگ است !


( قيصر امين پور )

posted by ريحان| |



چرا شستِ تو دروااااازه؟!

posted by Mehran| |





الحمدلله الذی جعلنا من المتسکين بولاية امير المؤمنين و الائمة عليهم السلام
يا بقية الله! رضيتک يا مولای اماما و هاديا و وليا و مرشدا الا ابتغی بک بدلا و لا اتخذ من دونک وليا


عيدتون مبارک :)

posted by Mehran| |





يه شبِ مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره
تهِ اون دره
اون جا که شبا
يکه و تنها
تک درختِ بيد
شاد و پر اميد
می‌کنه به ناز
دسشو دراز
که يه ستاره
بچکه مثِ
يه چيکه بارون
به جایِ میوه‌ش
نوکِ يه شاخه‌ش
بشه آويزون

posted by Mehran| |





يهو دلم به حالِ Blogspot سوخت! bannerشو دوباره اضافه کردم 0:)

posted by Mehran| |





دلِ من می‌سوزد
که قناری‌ها را پر بستند
که پرِ پاکِ پرستوها را بشکستند...

posted by Mehran| |





بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال بال

من چيکار کنم که خالی شم؟ می‌بينين تو رو خدا؟ بچه‌های مردمو می‌ذارن تو معذورات! من می‌خوام داد بزنم اما اينجا محيطِ کاری/اداريه نمی‌شه! بوووووووووووووووووووووووق‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌‌ق‌
بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل بيل
غيژژژژژژژژژژژژ
بَــــبووو بَــــبووو بَــــبووو بَــــبووو بَــــبووو بَــــبوووبَــــبوووبَــــبوووبَــــبووو

دلم می‌خواد الان جایِ يه modem 56k باشم وقتی که داره connect می‌شه. چقدر راحت سر و صدا می‌کنه هيشکی هم بهش کار نداره!

posted by Mehran| |



خيلی بده اگه آدم احساس کنه روزِ عيد تویِ يه جایِ خوب، راش ندادن!

راست می‌گه:

می‌بينی چقدر سريع حال آدم عوض می‌شه؟ من همونيم كه صبح تو آسمون راه می‌رفتم. اون بالای بالا. بالاتر از همه ابرها. ولي الآن روی زمينم. الآن توی واقعيتم. اين انصاف نيست. اينطوری نمی‌خوام باشه...
...روزگار غريبيست نازنين...

posted by Mehran| |



قراره بريم يه جایِ خوب... دعا کنين درست بشه.

posted by Mehran| |