از سفر باز بايد گشت.
باز بايد گشت. ولی آيا به زندگی روزمره هم تن بايد داد؟
مگر همين نبود آنچه برایِ بی قراريت تجويز کرده بودند؟ مدت هاست از روزمرگی گريزانی. در اين دنيا که تنها پديده ی ثابت در آن تغيير دائمش است، حتی فرار از روزمرگی هم برای تو روزمره شده. فرار نکن. ببين چه زيباست: «صبح که می شه خورشيد می آد، شب که می شه ماه...»
درست شنيدم؟ گفتی ماه؟ ماه... ماه... ماهِ... ماهِ من؟
ماهِ تو؟ «سندِ منگوله دارت کو؟» زبان به دهان بگير. ماه اگر رها نباشد که ديگر... بو کن. بو کن. بویِ ياس را می شنوی؟ برو. برو. برو و هر وقت که بویِ ياس را شنيدی، هر وقت که حرمتِ معشوق را درک کردی، هر وقت فهميدی عشق يعنی چه بازگرد.

از سفر باز بايد گشت. که شايد آماده شد برایِ سفری ديگر. سفری که گفته اند سنگين است. سفری که راهش خون جگر می دهد همه را. آماده شدن و يا شايد منتظر بودن برایِ چنين سفری هم روزمرگيست، اگر ايمان داشته باشی که «کسی می آيد»؟ اگر روزمرگی اين است می خواهم همه ی عمر روزمره باشم!!

الهی عظم البلاء...
يا مولانا يا صاحب الزمان، الغوث الغوث الغوث، ادرکنی ادرکنی ادرکنی، الساعة الساعة الساعة، العجل العجل العجل

posted by Mehran| |



و در روز هشتم خداوند هادی را آفريد...

posted by Mehran| |



يک نگاهِ ساده:
٭ من هنوز،
با دستانی خون آلود،
تکه های شکسته قلبم را از روی زمین جمع می کنم،
تا پاهایت زخمی نشود...

posted by Mehran| |



نه دامیست نه زنجیر همه بسته چراییم؟
چه بندست چه زنجیر که برپاست خدایا

posted by Mehran| |



شايد مفيدترين کاری که تو اين بلاد غربت کردم اين بود که نشستم تا جايی که می شد، وبلاگِ يکی از رفقا رو دوباره خوندم.
شما هم بخونين: بخشی از اشکبارش مردی که از زمان هجرتِ نبی عاشق بوده است، در نيمه شبِ سالِ نو

posted by Mehran| |



هفت روز از فروردين گذشته و من تا حالا هفت تا نمازم قضا شده :(
سالی که نکوست...

posted by Mehran| |



Absolutely Everybody …

posted by Mehran| |



ها! ها! عرب بیبسی تویست(PEPSI Twist) دوست داشت!
خوردم تا اينجام. خدایا بگذر از سر تقصیراتمون...

posted by Mehran| |



در هتل باید ماند.
Business Dynamics باید خواند.
چقدر هم خوندی خير سرت!

posted by Mehran| |



يادته اون موقع رو که واسه ی زمين و زمان ندایِ «دچار بايد بود» سر می دادی؟
جيکِ جيکِ مستونت بود، فکرِ زمستونت نبود؟!

posted by Mehran| |



امروز 6امه. دل آسمون گرفته، دل من هم. از دست خودم خیلی شکارم.
با تقریب خوبی هیچ کار به درد بخوری نکردم تو اين چند روز آزگار!

دلم تنگه. یا ایها المزمل...

posted by Mehran| |





بعضيا با دو کلمه به معراج می‌روند... شهيدِ گمنام

دارم می‌رم سفر...
نيومدم حلال کنين! ؛)

posted by Mehran| |



سال تحويل، تلويزيون يه کار باحال کرد: اذان مؤذن‌زاده اردبيلی گذاشت. خيلی حال کردم. خيلی...

بعدشم که از سکوی نفتی سلمان مستقيم اين آهنگ رو گذاشت ديگه مُردم!

ای یوسف خوشنام ما! خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما! ای بر دریده دام ما
ای نور ما! ای سور ما! ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما
ای دلبر و مقصود ما! ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
در گل بمانده پای دل جان می دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
...

posted by Mehran| |



بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه‌های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می‌رسد اينک بهار
خوش به ‌حالِ روزگار ...

خوش به حالِ چشمه ها و دشتها
خوش به حالِ دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نيمه باز
خوش به حال دختر ميخک که می‌خندد به ناز
خوش به حالِ جانِ لبريز از شراب
خوش به حالِ آفتاب ...

ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از ما اگر کامی نگيريم از بهار ...

گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش می‌شود هفتاد رنگ ...

posted by Mehran| |





اگه يه روز مهتاب دار شدی، مهتابت رو انقدر به خودت وابسته نکن. آدما يه روزی بالاخره از پيش هم می‌رن.

posted by Mehran| |



ديگه حتی شلغم هم نيستم...

posted by Mehran| |



خيلی چيزا عوض شده. درست! ولی خدا هنوز، مثل اون قديما، مهربونه. خيلی مهربون...

posted by Mehran| |





ای که هی... شانس هم که نداريم! داشت جور می‌شد هواپيمامونو باد ببره افغانستان‌ها!! ولی نشد. به دلايلِ عجيب غريبی از هواپيما جا مونديم، و رفقای زاهدانی هم از خدا خواسته گفتن که ما آمادگی‌شو نداشتيم. اصلا خوب شد که نيومديد!! بعد از عيد تشريف بياريد.

posted by Mehran| |





قراره فردا صبح، به اميد خدا، بريم زاهدان. بليط هواپيما گرفتيم. با مسعود، پويا، و مونيکا! چپ چپ نيگا نکنين‌ها!! مونيکا يکی از بچه‌های المپياد زيسته. خوب به من چه... اسمشه ديگه. اخبار گفت که امروز طوفانی با سرعت ۸۰ کيلومتر در ساعت زاهدان و اطرافش رو درنورديده و هواشناسی گفته احتمالا تا ۲۴ ساعت آينده هم هوا همونجوريه.
خلاصه گفتم اگه رفتيم و برنگشتم بدونين باد هواپيمامونو برده پاکستانی، افغانستانی، جايی!! خلاصه... حلال کنين.

posted by Mehran| |



ديشب خواب می‌ديدم که شبِ عاشوراست و مهتاب، مهتاب فتاح، اون دختر کوچولويی که تازه هفت سالش شده، با آبشار قهوه‌ای، اومده خونه‌ی مادربزرگم!!

posted by Mehran| |





posted by Mehran| |



هر چی روی برو مرو راه خلاف دوستی
هر چه زنی بزن مزن طعنه به روزگار من

posted by Mehran| |